86/09/06
سفر به جزاير استان خوزستان
ماموريت جزاير استان خوزستان. مينو . بونه. دارا – فروردين 1380
از روزهاي اول سفر چيزي ننوشتهام. فقط بگم كه از خرمشهر و جزيره مينو و اروندكنار كلي نمونه گياهي و حشره جمع كرديم. گونه جديد هم مابين اونها بود. اعضاي اين ماموريت: دكتر غيورفر (حشره شناس)، تهراني، ورمزيار و اينجانب (اسكندري)
اينجا جزيره مينو است ولي هيچ شباهتي به جزيره ندارد مردمي خونگرم و مهمان نواز دارد عصر شنبه ما در مينو بوديم جزيرهاي كه آثار هشت سال جنگ به خوبي در آن نمايان است. نخلهاي سوخته خانههاي ويران شده و ديوارهاي سوراخ سوراخ قبل از آن از شهر خرمشهر هم گذشتيم. درخرمشهر هم نشانههاي جنگ همچنان باقي است. ابتداي جزيره پياز و سيبزميني خريدم و شوخيهاي مرد عرب در مورد فوايد پياز و سير!! حسابي من و تهراني را خنداند. بعد از يك گشت كوچك در منطقهاي مسكوني چادر زديم جاي زياد خوبي نبود ولي بهرحال و بقول دكتر خيلي زود عادت كرديم همسايهها دائم ميآمدند و ميگفتند كاري چيزي ندارين و ما تشكر ميكرديم.

غروب هوس ماهي كرديم از همين محله (كوت سعيد) چند تا ماهي تازه خريديم و آقاي تهراني افتاد به جانشان، فلسهايش را كند و تميز كرد ولي اصلاً ماهي خوبي نبود توي روغن ولو شد و غرغر تهراني و اخم بقيه را هم در آورد. اگرچه من خيلي خنديدم ولي شب خوبي نبود چون تمام وسايل بوي ماهي گرفته بود. و ماهي هم اصلاً خوشمزه نبود توي اين هيري ويري هم نوشابه خانواده فوران كرد و چادر را حسابي بهم ريخت قيافه تهراني و دكتر در هنگام فوران نوشابه كنار سفره غذا واقعاً ديدني والبته تراژدي! بود. برخلاف بقيه من حسابي غذا خوردم. شب هم دكتر مشغول گذاشتن تله و گرفتن حشرات شب پرواز شد و من و تهراني و ورمزيار هم خوابيديم. كيسه خواب من خيلي خوب بود توي دلم از سازندهاش ! تشكر كردم. شب خوب خوابيدم ولي گاه و بيگاه با صداي باز وبستهشدن زيپ چادر بيدارشدم.
يكشنبه25/1/80--صبح ساعت 5/7 بيدار باش بود. ديشب شب سردي بود (برخلاف انتظار) صبح هم گشتي توي مينو زديم و يخ خريدم به ديدن بي بي زهرا كه به گفته اهالي حاجت ميدهد هم رفتيم ولي مثل اينكه وقت ويزيت تمام شده بود!. (تعطيل بود) آقاي ورمزيار ميگفت بيبي زهراي جزيره مينو خيلي معروفه واقعاً هم اينطور بود چون از شهرهاي ديگر هم براي گرفتن حاجت به اينجا ميآمدند.
ظهر هم برنج و تن ماهي حسابي چسبيد عصري با تهراني رفتيم براي جمعآوري گياه كنار مرز از پاسگاه هم گذشتيم و به اتاق چند سرباز رفتيم كنار اروند رود مرز ايران و عراق. لنجها و قايقهاي عراقي كاملاً مشخص بودند. با ترس و لرز از سربازان، گياه جمع كرديم و زود برگشتيم و پرس گياه. امروز واقعا شانس آورديم كه به مين برنخورديم. آخه ميگن اينجا مين عمل نكرده زياده..
الان هشت شب است كنار پيك نيك با بوي خوش پياز داغ منتظر املت دستپخت آقاي اردشير كه به گفته خودش تاچندسال پيش توي آشپزخانه هم پيدايش نميشد ولي حالا آشپز ماهري شده. دكتر توي خودش است و آقاي تهراني هم به فكر ككهاي بدنش. تا ناقه هم سير خورديم.
دوشنبه26/1/80---صبح بعد ازصبحانه راه افتاديم طرف آبادان و مستقيم رفتيم مهمانسرا- قيافههامون عين آدمهاي جنگلي شده لباسهاي كثيف و صورتهاي نتراشيده. خلاصه ظهر بعد از ناهارحمام كردم لباسهايم را هم شستم و عصري رفتيم طرف بازار خيابان امام (پهلوي). خيلي جالب بود واقعاً قيمتها خوب بود كلي خريد كردم دكتر هم خوب خريد كرد. بازار خوبي بود شب هم نشستيم پاي تلويزيون كويت. خلاصه امروز هم گذشت.
سه شنبه27/1/80--صبح زود حركت به طرف بندر ماهشهر براي سفر به جزاير بونه و دارا. ظهر رسيديم ماهشهر قبل از آن توي بازار ماهشهر خريدكرديم جالب بود كه كردها زياد بودند ولي اثري از افغاني نديديم. بندر ماهشهر و بندرامام از نقاط بسيار مهم و حياتي و صادراتي كشور هستند ولي واقعاً محروم ماندهاند.جهت هماهنگي با فرمانداري دير شده بود. سينما هم رفتيم فيلم نيمه پنهان. فيلم سينمايي نيكي كريمي ! شب هم پشهكشي.
چهارشنبه28/1/80--صبح رفتي مفرمانداري بخش -دعواي دكتر و رييس دفتر فرماندار جالب بود ! خلاصه معاون فرماندار بابرخورد خوب با سپاه هماهنگي كرد و در مقر سپاه نيز كارها رديف شد وقرار شد فردا راه بيافتيم طرف جزاير دارا و بونه. ظهر هم آبگوشت دستپخت تهراني ولي بعدازظهر بدي بود. مخصوصاً كه خيلي گرم بود و حسابي همگي كلافه و خسته و عصبي بوديم و بعد از دوش گرفتن كمي سرحال شديم.
پنچشنبه29/1/--صبح زود عازم يك ماموريت جالب جزاير بونه و دارا كه تحت كنترل سپاه بود و تابحال هيچ گروهي براي تحقيق به آنجا نرفته بود. خلاصه بعد از هماهنگي تحت الحفظ!! به همراه 3درجهدار سپاه با قايق دوموتوره راه افتاديم. درياآرام و بقول قايقران آسفالت بود. بدون دردسر رسيديم بونه حدود 3 ربع ساعت و بين راه بازي دلفينها برايم جالب بود ولي بقيه سرشان پايين بود و بفكر رسيدن!
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A8%D9%88%D9%86%D9%87
نادری کازرونی در کتاب جغرافیای بنادر خلیج فارس در مورد بونه مینویسد: در میانه خارکو وبصره دو جزیره واقع است یکی از آن دیره نام دارد و ثانی بنه و جزیره دیره بیآب وغیرمسکون وجزیرهٔبنه آب گوارایی دارد و بهعلت خرابی اطراف آن دو جزیره مذکور، بهغیر از معلمان خارکی عبور سایر اهل دریا به آن دو جزیره دشوار است زیرا که بیم شکستن سفائن درحوالی آن جزایر ناهنجار است و مسافت میان جزیره، بُنّه و دیره وخارک و خارکو چهار زام است که هر زام چهار فرسنگ باشد".
جمعآوري درجزیره بونه خوب بود برخورد سربازان و درجهداران جزيره كوچك بونه هم خوب بود هيچ سكنهاي نداشت ولي يك پايگاه سپاه بود و حدود….تا سرباز خلاصه بعد از پذيرائي خوب با ميوه و چاي راه افتاديم طرف جزیره دارا.
چشمتان روز بد نبينيد نزديك جزيره دارا ناگهان دريا طوفاني شد آب گل آلود و موجهاي بلند و باد شديد خلاصه توي اين هيري ويري موتور قايق هم نزديك جزيره توي گل گير كرد وقايقران هم ناشيانه لنگرانداخت و خلاصه گير كرديم و با كلي دردسر و بكشبكش لنگررا كشيديم و ريزه ريزه ازگل درآمديم و طوفان شديدتر شده بود و از خير جمعآوري ازجزيره دارا گذشتيم وبرگشتيم. موجها بلندتر شده بود. تهراني كف قايق خوابيده بود ودكتر هم دورش را با پارچه و نايلون پوشانده بود و من هم با خنده و شوخي از افزايش ۵ درصد حقوق حرف ميزدم ولي اصلاً ترسي نداشتيم چون جليقه نجات تنم بود و بدم هم نميآمد توي دريا تني به آب بزنم. برايم جالب بود !!
. ولي خدا رو شكر، به خيرگذشت.....و برگشتيم ماهشهر.....

